در روزهای قرنطینهی ما چه میگذرد؟
-
تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 19:21
یاد گرفتم باید حواسم بیشتر به آدمای اطرافم باشه. درسته که مسیر پیشرفت همیشه هموار نیست، درسته که ما گاهی، باید دو دستی فرصتهامونو بچسبیم. ولی مهمتر از اون، لبخند آدماییه که دوسشون داریم. آسمون به زمین نمیاد اگه ۳ روز کار نکنیم و همهی ذکر و فکرمون بشه آدمهای دوست داشتنی زندگیمون. یاد گرفتم زندگی، وای...
این آخر کاره، رسم روزگاره...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
ناامیدی منتظر کارت دعوت نمیمونهاز لابهلای اشکات راهشو پیدا میکنه و سر میخوره وسط زندگیت میپیچه لای فکرات، بین نوشتههات، توی حرفات، وسط کابوسات... میریزه تو نگاهت و کل قلبتو پر میکنه وسط این همه
گوگولی :))
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
به پستای چرت و پرت من میگه مفهومی که دلم نشکنه :))))
ایزوله
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
حقیقتا ادم عجیبیام!با چیزایی مشکل دارم که انتظار دارم طرفم مشکلی باهاشون نداشته باشه! و خیلی غیر منطقیه! از یک طرف میترسم از ایزوله شدن. رابطه با آدما رو دوست دارم. از یک طرف قانون میزارم که بیرون رفتن دو نفره با جنس مخالف ممنوع بعد گیر کردم بین قانون خودم و خواستهی خودم آشفته شدم! کمک :)))
بهترین دوست و بهترین همدم
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
خوشحال ترین آدم دنیام در لحظه! قوانین جدید رو خیلی دوست دارم. به طرز خیلی منطقیای نشستیم قوانینی نوشتیم که به شدت دوست داشتنی هستن و دوست دارم تا ابد بهشون پایبند باشم، بدون کوچکترین محدودیتی حس امنیت کامل دارم. هم منطقیه، هم پایهی دیوونه بازیا و بچگیامه، هم درک میکنه و هم صبورانه میشینه تا تناقضای ...
مرور خاطرات مث کلاس درسه
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
یااااا خداااا الان رفتم پستای قدیمیمو خوندم! چقد فاز ** نالهی شدیدی داشته! چجوری تحملم میکردین؟ پیر شدم فک کنم! الان کسی انقد از این پستا بزاره بلاکش میکنم :))) چقد خوشحالم که بزرگتر و خوشحالتر شدم :))))) +ینی یه روز میشه که بگم یاااا خدااا! چقد خوشحال بودم چجوری تحملم میکردین؟ :)))
هوا، هوای بهاره...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
۵ دقیقه بین کلاسام میبینمش، خوشحال میشم انرژی میگیرم که کل روز و کل کلاسامو با حوصله سپری کنم چیه این آدمیزاد... صدای گنجشکا، هوای خوب و تمیز، درسای دوست داشتنی و یه دختر پرتلاش دلخوشیها زیادن :)
دوست داشتنی من...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 3:04
دوست داشتنی بودنش صد برابر شده از وقتی فهمیدم چقدر به من و پیشرفتم اهمیت میده از وقتی دیدم چقدر زحمت کشیده تا عوض کنه چیزایی که ممکنه منو اذیت کنن رو از وقتی بهم نشون داد چقدر بهم امیدواره! چقدر اعتماد داره به من و آیندم و راهی که میخوام برم صبح تا شب دارم زحمت میکشیم که ناامیدش نکنم :) دوست داشتنی ...
to be happy
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 7:47
ما آدما فراموش کاریم، خیلیم فراموش کاریم! قبلا هم بارها گفتم! باید دلیل تک تک کارایی که میکنم رو یه جا واسه خودم بنویسم! یه جا که فقط و فقط خودم بهشون دسترسی داشته باشم! چون یادم میره! یادم میره و دوباره تکرار میکنم اشتباهاتمو! یا میشینم با خودم فکر میکنم چی شد که این طوری شد؟ و درست قسمتی که جواب
بوووم!
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 7:47
نشسته تو زندگی خودش، از دور نگاه میکنه و به نظرش خیلی آسون میاد همه چی... حرفامو میزنم! سرشو تکون میده و میگه: خیلی سختی کشیدی! اینو یه جور ترحم انگیز بدی میگه! یه جوری میگه که من حس کنم همه ی تصمیمایی که گرفتم فقط به خاطر سختی هاییه که کشیدم و ریشه ی عقلانی نداره! من اما، محکم میگم آره! خیلی سختی
مامان!
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 14:08
به مامانم میگم اگه من بمیرم تو مواظب بچه م هستى کسى اذیتش نکنه؟ ٢ تا فحشى که تا به حال نداده میده و دوباره سرش میره تو گوشیش! خب من بچه ندارم! صرفا احساساتى شده بودم! ولى حق داشت مامان! بچه ى من بهم میگفت همچین چیزى فحش بدترى میدادم احتمالا :)) +خدایا! میشه مریم میرزاخانى خوب شه؟! خیلى قهرمانه اخه!
دوست داشتم همچنان!
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:55
داشتم به این فک میکردم برم وسایل کوک کردن پیانو بخرم خودم بازش کنم و سعى کنم سر در بیارم چجورى کوک میشه، که یهو یادم از این نوشتم اومد! رفتم خوندمش و در جا منصرف شدم :))) پیانوم خراب شه دیگه کسى واسم نمیخره :))) تصمیم گرفتم به متخصصش بگم بیاد کوک کنه! +ولى بازش کردم فهمیدم توش چه خبره /:D
مثل رستم تو قصه! تخم خود را شکستم!!!
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 9:10
داشتم یه نگاهی به شخصیت خودم مینداختم!دیدم بر خلاف باورم، بیشتر وقتا بقیه اومدن با من دوست شدن!ینی شروع از اونا بوده و گرم گرفتن و ادامه دادن از من!دوست داشتم میتونستم آدم اجتماعی تری باشم :{اگه اشتباه میکنم بهم بگین و یه ژنیکو از نگرانی در بیارین!+ب.د و پ.ت کیانا مود تعریف کردن!هی میزنن به لپشون مس
kind god!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 4:59
پر از حس خوب و خوشحالی و اینام! خدایا شکرت! واقعا شکرت :) +فک نمیکردم سال اخری یهو المپیاد اینجوری بره تو پاچم! ولی باباتش واقعا خوشحالم! ته فارغ التحصیلی یه کار آماری میکنم بالاخره... ^.^
دلت بخواد دوباره، از ته دل بخونی...
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:51
دور بر سن های 17-18 سالگی برام زیاد چت کردن، زیاد توی نت گشتن، و زیاد توی فضاهای مجازی بودن جذاب بود.. ولی الان مدت هاست که از این فضا فرار میکنم! کافیه حس کنم زمانی که دارم این دور و بر میپلکم بیشتر از زمانیه که باید خوش بگذرونم! یهو ترس برم میداره و به طرز محسوسی غیب میشم! الان وقتشه که موزیک گو
don't ask the password
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
همراه شو عزیز..
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 0:36
همراه شو عزیز... تنها نمان به درد، این درد مشترک، هرگز جدا جدا، درمان نمیشود... #تکرار_میکنیم
باعث افتخارید :)
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 0:36
شما اقاى مسنى که تنهایى اومدى، نشستى و سعى میکنى از پشت عینکت لیست امید توى گوشیتو با لیست توى دستت مقایسه کنى شما خانوم مسنى که سختته ایستادن زیر این افتابا، ولى میگى به خاطر جوونا باید راى بدیم.. چاره اى نیست! شمایى که میدونى تو ایندت تاثیرى نداره
در انتظار مترو!
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 12:23
از کاراى احمقانه اى که مردم تو ایستگاه مترو میکنن، نگاه کردن به ته خط هست! و این کار باعث نمیشه قطار زود تر بیاد! +چجورى امروز پنجشنبس که انقد شلوغه مترو؟؟؟ ++حواسم نبود داشتم به نى نیه نگاه میکردم که نزدیک خط مترو بازى میکرد! خجالت کشید رفت پیش مامانش قایم شد! نى نیه اگه اینجا رو میبینى خجالت نکش! ...
ملیکا دوست داشتنیه، خیلیم دوست داشتنیه..
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 13:00
جدى دلم براش تنگ شده... خیلى خواهر خوبیه! تو شهر غریب تک و تنها افتاده! باز دلش میخواد هى خوشحالم کنه! جدا آدم قوى و بزرگیه...